فلسفه کنکور از انتشارات گیلنا

فلسفۀ کنکور چیست؟

شاید پرسشهایی از جمله « چرا باید کنکور داد؟» و « فلسفۀ کنکور چیست؟» ؛ برای فردی که حدود ۶ ماهِ دیگر کنکور دارد، اصلا پرسش­های مناسبی نباشد. چرا که با توجه به فضای حاکم بر جامعه، “کنکور”دادن یکی از دشوارترین مراحلِ زندگیِ هر شهروند است و شاید بتوان گفت ارزشی برابر با “مرگ و زندگی” دارد! بنابراین اصلا نباید درباره­ ی آن فلسفید و فکر کرد! فقط باید قبول شد! مثل یک ربات! و گرنه بنیادِ عمر بر باد می­رود!
خوشبختانه یا بدبختانه، من از همان ابتدای کار از “بُت­-سازی” و “کوه­-تراشی” گریزان بوده­ ام! من، از آن دست مردمی هستم که به­ هیچ­ روی نمی­توانند نسبت به پرسشهایی که در ذهنشان صورت می­ بندد بی­ تفاوت باشند. از کودکی به ما آموخته­ اند که درباره­ ی بعضی چیزها نباید فکر کنی! چون اگر فکر کنی دیوانه می­شوی! مثلا درباره­ ی وجودِ خدا و یا خیلی مسائلِ دیگر.
اما اگر چنین افرادی بر جامعه ی انسانی حکومت می­کردند، مطمئن باشید امروز، دیگر خبری از علم و فنّاوری و پیش-رفت نبود! وقتی طبعِ پرسش-گری را از بشر بگیرید، دیگر هیچ-چیزی برای او باقی نگذاشته­اید!
هیچ کسی نمی­تواند با وجود پرسشهایِ سرکوب شده ی درونِ ذهنش به آرامش دست یابد.
پس باید به طبع پرسش-گرِ بشر بیشترین احترام را گذاشت.
بگذریم.
پرسش از کنکور، هر چند به گمانِ بسیاری، در این ایام “مناسب” نیست؛ اما باید بپذیرید که “بی مناسبت” هم نیست! چه­ وقتی بهتر از اکنون؟! اکنونی که بیش از هر وقتِ دیگری به کنکور نزدیکم.
نخستین پرسشی که با شنیدنِ نام هر چیزِ تازه به ذهنِ ما می رسد، پرسش از “چیستی”ِ آن چیز است. « کنکور چیست؟» خوشبختانه در موردِ کنکور همه­ مان به اندازه­ ی کافی میدانیم و نیازی نیست از چیستیِ کنکور بگویم.
اما پرسشِ دوم، پرسش از “چرایی”ِ آن چیز است. شاید بتوان با کمی مسامحه گفت : پرسش از “فلسفۀ آن چیز”!
پس به پرسشِ اصلی باز می­گردیم. « فلسفۀ کنکور چیست»؟
پاسخِ این پرسش هم به نظر ساده می­رسد.
در دفترچه­ ی ” راهنمایِ ثبتِ نام و شرکت در آزمون سراسری” اینگونه آمده است: « به منظورِ تشخیصِ میزانِ آمادگیِ داوطلبان در زمینۀ دروس عمومی […و…] تعیین میزان آشنایی علمیِ آنان با پایه­ های اساسی و اصولیِ رشته­ های موجود در هر گروهِ آزمایشی »
کاری به این نداریم که خودِ دبیران و اهالیِ سازمانِ آموزش و پرورش هم معترفند که سطحِ سؤالاتِ کنکور اصلا و ابدا تعیین کننده­ ی میزانِ آمادگی و اطلاعات داوطلب نیست! اگر واقعا هدفشان اینست، چرا برای هر پرسش زمانی بسیار بسیار محدود در نظر می گیرند؟ بطوریکه حتی فرصتِ فکرکردن هم برای داوطلب نمی-ماند. به قولِ یکی از دبیرانمان، باید سوال را خواند و حل کرد و پُر کرد! فرصتی برای اندیشیدن به اینکه این پرسش از کجایِ کتاب طرح شده و از چه راهی باید آن­را حلّید، نیست! استرس های پیش از آزمون هم آنقدر زیاد است که موجب میشود خیلی از دانش آموزانِ زرنگ و درس-­خوان و با استعداد نتوانند نتیجۀ مناسب را کسب کنند. کسی منکرِ این قضیه هست؟
اما بیایید کمی کلّی-تر به قضیه بنگریم.
چرا یک دانش-آموز باید درس بخواند و وارد دانشگاه، ویا بازار کار، بشود؟ برای اینکه “بازدهی” و “کارآمدی” برایِ جامعه داشته باشد.
بطورِ خاص فعلا می-خواهم علوم انسانی را بررسی کنم.
شخص، یا باید دبیر و استاد شود و سطحِ فرهنگ و سوادِ عمومی را بالا ببرد. یا باید با همین هدف کتابی چاپ کند. یا اینکه در پژوهش-گاه هایِ مختلف به بررسی و نظریه پردازی و آزمایش و … بپردازد.
آیا در هیچ-کدام از مواردی که برشمردم، نیازی هست فرد تمامِ دانشهایش را از بَر باشد؟!
آیا یک دبیر یا استاد، هیچ کتاب و جزوه و …ای را با خود سرِ کلاس نمی-آورد؟
آیا مهم­ترین وظیفۀ یک نویسنده این نیست که با استفاده از منابع و مَراجعِ مکتوب و غیرِ مکتوبِ دیگر پژوهشی ارائه دهد ( و تا جاییکه ممکن است از حافظه-ی خود استفاده نکند؛ بلکه از “ذهن” و قوۀ تحلیل و ترکیب کار بکشد)؟
به دیدِ من یک پژوهشگرِ واقعی کسی است که حتی اگر می-خواهد شعری مشهور از حافظ را در نوشته-اش یاد کند، باید دیوانِ حافظ را بگشاید و بَررِسد که مبادا واژه­ ای را اشتباه نقل کرده باشد!
اگر در گذشته حفظِ انبوهی از اطلاعات برای یک پژوهشگر تا حدی ضروری بود، امروزه با پیشرفتِ فناوریِ اطلاعات ، با صَرفِ کمتر از ۱ ثانیه وقت، می­توان در بزرگ-ترین دانشنامه ها و فرهنگ-نامه ها کاوید. این امر، باید موجب شود که پژوهشگر بیشترِ زمانش را برایِ تحلیل و سازماندهیِ داده ها بگذارد و تنها ضروری-ترین مفاهیم و مبانی را ازبَر کند! به دیدِ من، حتی در این شرایط هم “حفظ کردن” باید بر اثر مداومت در امر پژوهش ممکن شود.
من، پیش از این در رشته­ ی ریاضی درس می­خواندم. منزجرکننده ترینِ کارها، برایم حفظِ فرمول بود. اما گاهی پیش می­ آمد که هنگام حلّ مسأله برگه­ ی خلاصۀ فرمولها را جلوِ خودم می­گذاشتم و مسائل را می­حلّیدم! پس از مدتی خود-به-خود فرمول در ذهنم جای میگرفت و آن موقع بود که احساس می-کردم دارم از خواندن ریاضی یا فیزیک لذت می-برم! اما چه فایده که نظامِ نادرستِ آموزشیِ ما برای اینگونه درس آموختن ها ارزشی قائل نیست.
بازگردیم بر سرِ علومِ انسانی!
خودِ من به عنوان شخصی که به شدت به تمام انواع دانشها (چه انسانی و چه فنی و محاسباتی) علاقه دارد، اعلام می-کنم که آزمونِ کنکور در تشخیص سره از ناسره ، چندان کارا نیست.
شاید با خودتان بگویید که : « حق با تو است، ولی مگر راهِ دیگری هم هست؟». باید به شما بگویم بله!
با خودتان فرض کنید برای تشخیصِ سطحِ آمادگیِ دانش-آموزان دو نوع آزمون بگیرند. یکی، آزمونِ واقعی و تشریحی، و دیگری آزمونی مشابهِ همین کنکور و بصورتِ تستی.
اما آزمونِ تشریحی به گونه ای باشد که دستِ دانش-آموز بسته نباشد. یعنی بتواند از منابعِ مختلف استفاده کند و پرسشها هم کاملا مفهومی باشند.
فرضا وقتی می خواهند از درسِ “روانشناسی” آزمون بگیرند، از دانش-آموز بخواهند نظراتش را درباره-ی دیدگاهِ “انسان-گرا” بنویسد. البته زمانی هم برای پاسخگویی در نظر بگیرند که محدود و عادلانه باشد. جالبتر خواهد بود اگر آزمون در یک کتاب-خانه برگزار شود و دانش-آموز اگر خواست به او منابعِ پایه-ای هم بدهند.
آزمونِ دوم که مشابهِ همین کنکور است، تنها از مفاهیمِ اساسی پرسش مطرح کنند.مطالبیکه حفظِ آنها برای دانش آموز ضروری است. فرضا پرسیده شود که : « کدام یک از رویکردهایِ روانشناسی “جبرگرا” نیست؟» یا « نواحیِ مغزیِ زبان در کدام نیمکره قرار دارند؟». اگر انصاف دهم، در طی این چندسال، هیچگاه تمامِ پرسش-های کنکور بی اساس و مضر نبوده بلکه گاهی من پرسش-های زیبا و مفهومی هم بینِ آنها می-یابم! اما در مقایسه با تمامِ پرسشها، میزانِ پرسشهای مناسب و جالب در اقلیت قرار می گیرد.
برای درسهایِ ریاضیک و محاسباتی هم می-توان مسأله طرح کرد. اما مسائلی که واقعا کاربردی باشند؛ و زمانِ مناسبی هم برایِ حل­ کردن به داوطلب بدهند.
شاید دوباره شما در پاسخ به من بگویید که : « تو خیلی “آرمانی” می اندیشی! می-دانی برگزاری چنین آزمونهایی چقدر هزینه برای آموزش و پرورش برمی­دارد؟»
در پاسخ به شما می-گویم که :
اولا همین آزمون کنکور هم خیلی خیلی هزینه بردار است.
دوما، اگر هدفِ ما بازدهی و کارآمدیِ دانش آموزانی است که در آینده می خواهند برای جامعه­ شان مفید باشند، چرا نباید رویِ آنها سرمایه گذاری کنیم و به آنها این فرصت را بدهیم که یک آزمونِ تقریبا “عادلانه” را پشت سر بگذارند و استعدادهایِ حقیقی، آسان تر کشف شوند؟! آیا این دانش-آموزان در آینده تمامِ این هزینه ها را جبران نخواهند کرد؟!
فکر می-کنم فعلا همین قدر که گفتم کافی باشد.
کمی دِلَم خُنک شده و می­توانم بدونِ غذابِ وجدان بروم چند کتابِ غیر درسی (اما مرتبط با درس!) بخوانم !!!!!!

مهندس احمد سلام مشاور برتر انتشارات گیلنا
برای دریافت مشاوره و برنامه ریزی رایگان با شماره‌های
۴۰ ۹۶ ۴۰ ۶۶ – ۰۲۱
۳۸۸۹ ۷۵۲ ۰۹۱۲
۰۹۱۲۸۳۷۵۷۴۷
تماس بگیرید


0 دیدگاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تماس تلفنی